بيدارم و با چشمانم رويای تو را می نگرم که عاشقانه با بازوانم آشناست.

بگذارسيراب شوم از نگاهت....

نه !! خيالی بيهودست.... 

 من از آغاز،  تشنه ی اين سراب بوده ام که خاطره ايست بر پيکره جانم.

 واکنون آرام ،  در کسوت سکوت مسير خوابت را به نظاره نشسته ام .