آسمان خیالت را از من مگیر

بگذاز پرواز کنم در آسمانت

شاید این پرواز آخر باشد ....

زار زار گریه می کنم بر هوای دلم . خیلی افسرده ام .تنهایی داره کم کم از پا درم میاره. دیگه به هیچ چیزی نمی تونم چنگ بندازم .در این تنگ غروب به یاد یارم اشک می ریزم. مردی به من نگریستن آموخت و من شاگرد خوبی نبودم .من در زندگی هم شاگرد خوبی نبودم . امیدوارم همیشه در یادش بمانم . همین که یاد کندم برایم کافی ست . هیچ کدام از حرف هایت را باور نمی کنم خوب من . صدایم در گلو حبس است .فغان خدایا ....