ثانيه ها را بی هيچ اجباری تحمل می کنم و بر مزار خود اشک وار می نشينم .

 از اين بهت ميان دو هجای سکوت خسته ام .

 از اين بازی پر تکرار عقربه ها خسته ام .

تمام ذهنم به هيچ می انديشد و کاغذ ام بار اين شب گريه ها  را به دوش می کشد ....