باز پياده روی کوچه ما از باران خيس شد و آدمکان هراسان از پاکی ، در

زير ناودانهای بی عاطفه ، چشم اميد به سکوت ابرها بستند .

 اما من - که می دانی هر قطره مرا يادی ست -  در سکوتی بی انتها

هوايت را گريستم .....