گفتمش : دل می خری ؟

پرسيد چند ؟

گفتمش : دل مال تو ، تنها بخند ....

خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پايش روی دل جا مانده بود ....

نمی دانم ولی گاهی در نگاهت دوری و در کلامت نزديک ، نمی دانم به کجايی خوب من !!!