امشب دلم به سوگ نشسته است

من به ياد شاملوی خسته ام که فردا سال روز پرواز اش است ...

می خواهم خواب اقاقياها را بميرم .

خيال گونه

در نسيمی کوتاه

که به ترديد می گذرد

خواب اقاقياها را

بميرم ......

/ 4 نظر / 8 بازدید
امپراتور

سلام سعيد عزيز دستان تو جای هزاران شاخه گل نيست پس تنها يک شاخه از گل های باغچه ی تنهاييمان را برگ برگ با ياد دوستان به ياد استاد روانه چشمان منتظرش کن موفق باشيد امپراتوری سزار

رهگذر

يادش به خير باد که هست...

فرنگيس

سلام عزيزم برای بار غمت شانه ای شکسته دارم حقير است اما... بامداد پيوسته بامداد است بی غروب بوسه ای بر گونه های خيست ازغم حلاوت ديگری دارد

فرنگيس

تا بود هميشه حسرت دريا بود تمرين پريدن از لب دنيا بود هر وقت که غربتم به تنگ آورده ست رفتن سر خاک حضرت رويا بود فداي تو فرنگيس