نبودنت ، بودنم را به مخاطره می افکند .....

 

به ياد پرويز شاپور ( که خيلی دوستش داشتم )

روزها بی هيچ بهانه ای می گذرند و من نگران آن دو چشم بارانی ام .....

/ 8 نظر / 4 بازدید
صبور

ياد ای ن جمله افتادم که می گه: يادم رفت بگويمت شايد سپردن امانت به من به صلاحت نباشد،امانت حس ارتکاب به خيانت را در من بيدار می کند. دوست عزيز لينک شما زينت بخش عذاب های ابدی گشت،شما هم اگر قابل دونستين...

آري , چشمهايم مي نويسند...

سلام عزيزم... حال شما؟... خوشحالم از اينكه همراهی به اين مهربوني دارم كه هميشه به من و وبلاگم لطف مي كنه.... اومدم تا بگم : چشمهايم دوباره نوشتن را آغاز كردن... بعد از (( 24 روز )) بلآخره آپ كردم.... منتظر حضور گرمتون هستم...

ماهي كوچولو

نیستی/ تا بگویم در این تنگ قفس/ چه به مرغان چمن می گزرد/ رخصت اوازم نیست.

من و آواي گرمت را شنودن /بدين آوا غم دل را زدودن /از اول كار من دلدادگي بود /وليكن شيوه ي تو دل ربودن / گرفت از من مجال ديده بستن/ همه شب بر خيالت در گشودن

مهتاب

سلام. اين کامنت قبلی رو من نوشتم منتها يادم رفته بود اسمم رو بنويسم. هميشه و هر جا موفق باشيد.

نازنين

سلام دوست عزيز بسيار زيبا و روان بود...........ممنون که سر زدی موفق باشی