من درد تو را زدست آسان ندهم

                               دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به يادگار دردی دارم

                               کان درد به صد هزار درمان ندهم ......

/ 4 نظر / 8 بازدید
مهتاب

.... اجزای وجودم همگی دوست گرفت نامی ست زمن بر من و باقی همه اوست... سلام دوست من.. همون طور که عشق نمی ميره .. شب گريه های من هم پايانی نداره ....منتها من اشکم رو پشت چهره بی تفاوتم قایم می کنم ......تا شايد....

فرنگيس

در اين غوغای خون و درد ای دل نبايد لحظه ای آسود ای دل ز هر سو بانگ نا سازی بلند است به فکرعشق بايد بود ای دل

امپراتور

کان درد به صد هزار درمان ندهم... چقدر زيبا محتوايی ست دوست خوبم عذر منو بپذير چند بار اومدم ولی اين سرعت های پايين منو از گذاشتن کامنت عاجز کرد. به هر حال فوق العاده قلميست قلمی که با نای شاملو نگاشته شود. امپراتوری سزار