بامدادم من

خسته از با خويش جنگيدن

خسته سقا خانه و خانقاه و سراب

خسته کوير و تازيانه و تحميل

خسته خجلت از خود بردن هابيل

ديری ست تا دم بر نياورده ام اما اکنون

هنگام آن است که از جگر فريادی برآرم

که سرانجام اينک شيطان که بر من دست می گشايد ....

/ 0 نظر / 5 بازدید