ترا نمی بخشند

به تهمت دیدن

به جرم زمزمه کردن و عشق ورزیدن

به اتهام شنودن و بازگو کردن

مرا نبخشیدند

ترا نمی بخشند

که بی گناهی و بخشش  سزای پاکان نیست

بر استان دنائت بسای پیشانی

به من نگاه مکن

و گرنه این تو و آغاز بی سرانجامی...!

حریق  باد مرا سوخت

سوخت

آبم کرد

حریق هیچی و پوچی !

حریق  بی هدفی  تشنه ی سرابم کرد

هنوز می سوزم

هنوز ...

ز لاشه ام بگذر

که من

ز دودمان منقرض اشک و خون و یخ هستم

چو سنگواره ی ماموت

اگرچه میدانم

که نیست تجربه هرگز تمامی معیار

اگرچه می دانی

که از تعهد شمشیر و قلب بیزارم

اگرچه می دانند

هنوز بیدارم

هنوز ...

/ 3 نظر / 3 بازدید
مهربان

سلام مثل همیشه زیبا نوشته اید ....

عسل

من هماورد مي طلبم دوست گرامي به وبلاگم سر بزن در وبلاگ من هر كامنتي سريعا آپ مي‌شه. بدون اجازه مدير وبلاگ. بدون هيچ مجوزي از من مي تونيد نظر داده ؛ نظر بگيريد و همون لحظه مطلبتون براي همه قابل دسترسي است.