همیشه منتظر خبری خوش

خواب های تو را مرور می کنم

 

گاه در بستر خویش ، پهلو به پهلوی ِ گریه که می غلتم ،

با من از رفتن ، از احتمال

از نیامدن ، از او ، از ستاره و سوسو سخن می گویی .

 

شانه به شانه ی من

با من از دقیقه ی زادن ، از هوا ، از هوش ،

از لبخند ِ هفت سالگی سخن می گویی .

 

خدایا چقدر مهربانی کنار دستمان پَرپَر می زند و

آینه نبود تا تبسم ِ خویش را تماشا کنیم .

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
سورنا

سلام مشت بود ...کارات بالا رفته تبریک میگم...وبت سنگین شده...حرف داری همیشه...منم آپم بیا...[گل][گل][گل][گل]

سارا

سلام سعید جان مثل همیشه زیبا بود منتظر حضور سبزت تو وبلاگم هستم موفق و پایدار باشی [گل]

بهار

قشنگ بود عشق راستین یعنی ایثار با تمام وجود آپم

اسمان

عالم از شور شر شق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان جادوی گیسوی تو بود

سارا

[دست][گل]