باز آمدم 

سرشار از  سکوت  . . .

دو سال و نیم از آخرین نوشته ام می گذره

یک درخت کاج کاشتم ( کهنه کاجی که خستگی تبرت را می گیرد.. )

انقدر عمیق بهش تبر زدن که تاب غم دنیا رو نیاورد و افتاد

حالا فقط یک جای بی سایه برای دوستان هستم

هر رهگذری - هر چند کوتاه - آرام بر من می نشیند 

گاهی یادی میکنندم از سایه ام 

گاهی یادی میکنندم از جکاکی روی تنم  

من هنوز هستم .....

/ 1 نظر / 3 بازدید
پات

باعث خوشحالیه! تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد!