يک دم از خيال من

نمی روی ای غزال من

دگر چه پرسی ز حال من

تا هستم من ،

اسير کوی توام

به آرزوی توام

اگر تو را جويم ، حديث دل گويم

بگو کجايی ؟؟؟؟

به دست تو دادم ، دل پريشانم ، دگر چه خواهی ؟؟

فتاده ام از پا ، بگو که از جانم ، دگر چه خواهی ؟؟ 

شايد تنها يک خاطره باشد ، اما صداقت اشکم گواه دل ساده ام بود که تو از آن گذشتی بی هيچ بهانه ....

/ 4 نظر / 3 بازدید
فرودينه

سکوت از خاطراتی خيس و خاکستر لبالب بود باز اورادر کناربرکه ی احساس با آيينه خواهم ديد؟ من و حس غريبی در ميان کو چه ی بی انتهای هق هقی آهسته ميرفتيم يعنی باز اورا... نم نم ناب نگا هش را اگر هرگز ...مگر اين گريه مهلت می دهد آخر!؟

فرودينه

سکوت مثل صداي تو نيست باور کن... وباور کن ترا من چشم در راهم شبا هنگام در سکوت خوابها هم نگران نيامدنت هستم .خوابم همقدم سايه ی نگاه توست عزيز فدای تو ناديا

فرنگيس

من تمنا کردم که تو با من باشی تو به من گفتی هرگز هر گز پاسخی سخت و درشت و مرا غصه ی اين هر گز کشت

فرنگيس

باورم کن باورم کن رهگذار کوجه های خيس رويا و خيال و- خاطرات و حيرت و موسيقی و حس و کلام باورم کن با ورم کن از فشار بغض ديکر در نمی آيد صدام با نگاهت ايمنم کن تا بگويم «دوستت ذارم» همين و والسلام مرسی که اين همه محبت داری قربانت فرنگيس