تن تو آهنگی ست و تن من کلمه ايست که در آن می نشيند

تا نغمه ای در وجود آيد ، سرودی که تداوم را می تپد

در نگاهت همه مهربانی هاست

قاصدی که زندگی را خبر می کند

و در سکوتت همه صدا ها

فريادی که بودن را تجربه می کند .....

از سفر آمدم و بر روح هجرت کرده ام به زاری گريستم و دست برزانو با پاک کردن اشک ها يم ياد تلخی ها را به گور نشاندم و خويش را آغاز کردم با ترسيم يک لبخند .....

/ 5 نظر / 4 بازدید
فرنگيس

سلام عزيزم از ياد بردن! اونم تورو؟ نه محاله يارمرا غار مرا عشق جگر خوار مرا يار تويی غار تويی خواجه نگهدار مرا قطره تويی بحر تويی لطف تويی قهر تويی قند تويی زهر تويی بيش ميازار مرا حجره ی خورشيد تويی خانه ی ناهيد تويی روضه اميد تويی راه ده ای يار مرا فدای تو فرنگيس

ژاله

چقدر اين مسيج دونی تو دير باز شد. ميخواستم بگم اهل شعری سری هم به وبلاگ زير بزن matalebian.persianblog.ir