باز پياده روی کوچه ما از باران خيس شد و آدمکان هراسان از پاکی ، در

زير ناودانهای بی عاطفه ، چشم اميد به سکوت ابرها بستند .

 اما من - که می دانی هر قطره مرا يادی ست -  در سکوتی بی انتها

هوايت را گريستم .....

/ 8 نظر / 5 بازدید
ف.شيدا

سلام شعر با تشبيهاتي بسيار زيبا و بااحساس بود قلمتان پايدار روحتان جاري باد آشيانه شعر به روز شد البته در شب

نسترن

سلام شعر خيلی قشنگی بود. موفق باشيعزيزم

نازنين

سلام شعر بسيار زيبا و با احساسی بود.............موفق باشی

پديده

آقای سعيد.ممنون که اومدی وبلاگم رو خوندی و برام نوشتی. من در حال خوندن وبلاگت و آرشيوش هستم. نوشته هات زيبا هستند.

ف.شيدا

سلام اينهم زيبا بود ار الياف خاطره بود نخهای اشکم که جاودانه ترا می گريست(ف.شيدا) موفق باشيد