گفتمش : دل می خری ؟

پرسيد چند ؟

گفتمش : دل مال تو ، تنها بخند ....

خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای پايش روی دل جا مانده بود ....

نمی دانم ولی گاهی در نگاهت دوری و در کلامت نزديک ، نمی دانم به کجايی خوب من !!!

/ 9 نظر / 3 بازدید
نازنين

بر در دل آنچه ميخواهی بخواه بر که جز دلبر توان کردن نگاه ساقی و می را چرا منت کشی عشق این و یار این این است راه واقعا زیبا بود..........موفق باشی

zeuss

سلام... سعيد جان بسيار قشنگ مينويسی ... برای نوشتن نظرم بايد خوب وبلاگت رو بخونم ... ممنونم که اومدی و نظر دادی

مریم

سلام . واقعا عالی بود . مخصوصا همين مطلبت بايد بگم حرف نداشت . اميدوارم هميشه موفق باشي .

ستاره

ممنون که اومدی يه پيشنهاد برات دارم هم گل رو ول کن و هم خار رو بيا با هم دودستی گل آفرين رو بچسبيم حتی اگر خار و گل واقعی باشند او بالاتر است چون او حقيقی است به روز شده ام باز هم پيش ما بيا...

مریم

سلام . آپ کردم خوشحال میشم بیای .

مهم اين است که زهير در نبرد پيروز شد.هميشه حاضر است.در دنيای من هنوز رفيقم بودوعشقش نيروی پيشروی.سرگذشتم ديگر پير شده بود اما هر جايی حتی جاهايی که قبلا نديدم من را به ياد زهير می اندازد./کاش اينجا با من بود/

سند باد

هر کی دلشو مفت بده حقشه اينجوری روش پا بذارن ..

ستاره

نفرين بر آنکه ربود و باز نياورد