دوستان منع کنندم که چرا دل به تو دادم

                             باید اول ز تو پرسید که چنین خوب چرایی .....

عطرت با یادت خواب ام را حرمتی جاودانه بخشید ...

بی حضورت ، اینجا سرشار از حزنی جاوادنه است ...

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانوی شعر

من نداستم از اول که تو بی مهر و وفايی عهد نا بستن به از آن / که به بندی و نپايی / دوستان منع کنندم ...

فرنگيس

تير را قوت پر هيز نباشد زنشانه مرغ مسکين چه کند گر نرود از پی دانه ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاييم در اين بحر تفکر تو کجايی؟

فرنگيس

تو ندانی که چرا در تو کسی خيره بماند تا يکی همچو تو باشد که در او خيره بمانی

فرنگيس

ای جان جان جانم تو جان جان چانی بيرون ز جان جان چيست؟ آنی و بيش از آنی خاکپات فرنگيس

شيدا

سلام من باز اومدم و اين بار هم قدر زيبا فتی اومدنت رو منتظرم شاد باشی

رهگذر

مرغی که بر ان کوه نشست و بر خاست بنگر که در آن کوه چه افزود و چه کاست اينجا را با اين معنويتش دوست دارم

فرنگيس

من باز حواسم نبود وتو چشمانت را پيش من جا گذاشتی

فرنگيس

بی تو حتی عشق بی معناست ميدانی زيستن يک لحظه هم بيجاست ميدانی خوب من بی هيچ ترديدی بمان با من عشق يک مفهوم بی اماست ميدانی؟

فرنگيس

من هيچ نگفته ام الا بی نامتر از هميشه من هيچ نگفته ام الا بی نشانتر از هميشه من هيچ نگفتم الا بی کس تر از هميشه حال با تو ميگويم که اين حالو هوا بوی باران دارد و عطر خوش دلتنگی به اتنظار آمدنت می مانم فرنگيس