اولين روز آمدنت ، به ماندنت دل خوش نکردم

وقتی که گفتی ، می خواهی بمانی ، به احترامت همه پرنده ها را پر دادم

امروز اما برای ماندنت ، خود را به زنجير می کشم ...

/ 4 نظر / 6 بازدید
مهتاب

خود نه از امید رستم نی ز غم و ین میان خوش دست وپایی می زنم...

از فرودينه تا جور

سلام سعيد جان .مدتی بود فيلتر بودمالان دوباره راه افتادم. هم اکنون نيازمند ياری سبزتان هستم .انجمن بيماران وبلاگی فدای تو ناديا

ماهي كوچولو

. شادم که در شرار تو میسوزم شادم که در خیال تو میگریم شادم که بعد وصل تو باز اینسان در عشق بی زوال تو میگریم پنداشتی که چون زتو بگسستم دیگر مرا خیال تو در سر نیست اما چه گویمت که جز این اتش بر جان من شراره دیگر نیست ................