چون کوره آهنگران ، در آتش دل می دميم

کاهن دلان را زين نفس مستعمل فرمان کنيم

آتش در اين عالم زنيم ، وين چرخ را بر هم زنيم

وين عقل پا بر جای را چون خويش سرگردان کنيم

خاموش کنيم و خامشی هم مايه ديوانگيست

اين عقل باشد کاتشی در پنبه پنهان کنيم

صدای لطفی با سه تار اش مرا تا کجا ها می برد ......

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
M e h d i

اين عقل باشد کاتشی در پنبه پنهان کنيم... .

ژاله

سلام آقا سعيد.. مثل اينکه کسالت برطرف شد... چه شعر زيبائی... ما که از اين کارها بلد نيستيم. داستان زندگی يک نفر رونوشتم.. وقت کردی سری بزن.

فرنگيس

سعيد جان کجايی؟ ديگه دارم جدی جدی نگران ميشم. نکنه حالت خيلی بد باشه؟ کمکی از دست من بر مياد نازنينم؟وبلاگم بدون حضور گرم و مهر آميز تو صفايی نداره تنها چيزی که به من روحيه ميده کامنتای زيبا و پر از حسی که نو ميذاری زود خوب شو باشه؟ فدای تو فرنگيس منتظر

بانوی شعر

باورم نکردی باورت کردم ... باری نمی هراسم ... اين يک گناه تکراری است ... .... نفس هايت گرم / دلت پر تپش / بامدادت طالع ... بسيار و بسيار و بسيار ...

فرنگيس

عيد بر عاشقان مبارک باد والا پيام دار محمد فدات فرنگيس

امپراتور

سلام عیدتان هزار گونه میمون بدرود منو ببخش خیلی پیجتون دیر باز میشه.... ستاد حفظ آثار و ارزش های امپراتوری سزار

بانوی شعر

برای تنت شعری گفتم که بر گلويم بغض نشده باريد ...

فرنگيس

خوش آمدی ای يار ای يگانه ترين يار حزن تاخيرت به شيرينی ديدار بی حسابم می کند با دلم مر هم زخمهايم کنج لبان توست بوسه نمی خواهم سخن بگو! پريشانتر از فرنگيس